ای زعفران! ای عصارهی خورشید در کاسهی خاک! بوی تو بوی کهنترین خاطرات سرزمینم را زنده میکند. با هر رشتهی سرخ، داستان صبوری مردمان کویر را روایت میکنی. عطرت، بیداری صبحگاهی و رسم مهماننوازیست. در کاسهی چای، شعلهوری و در ته دیگ، طلای اشتها. اسرار شادی را در رنگات نهان داری و افسون چشمها را در بوی نافذت. ای که از دل خار، گوهر شبچراغ میتراود! یادآور لحظات ناب و ضیافتهای عاشقانه. زعفران، ای راز ماندگار سرزمین آفتاب! ۳۰۰ کاراکتر
دوای هردردی توهستی ای طلای ناب
20
آگوست